بانوی بامدادی ام ضجه می زند:
عاشقانه ها بر دلم مانده اند....
+ نوشته شده توسط ماه لی لی در شنبه 16 آبان1388 و ساعت
7:37 |
بانوی بامدادی ام ضجه می زند:
عاشقانه ها بر دلم مانده اند....
مشت میکنم خودم را تا همیشه دانش آموز باشم...
کم آورده ام بی تو...
مدام منگنه می کنم خودم را به خاطرات موهای نکشیده ای که در نگاه گارم زنگیت..غرق غریق رویا می شد...
خورشید رنگ از رخ کدام مهتاب گرفته است؟....................................
حواسم خواب مانده است انگار
از هجوم زخمی تکرار...
آکنده ام
چو تردید ابر
بر بلندای موج پیر...
خورشیدخسته
بر کفاب ذهن یاغیم
چه زود غروب می کند...!